عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

1029

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

مىگويند ما استعفا مىنماييم . اگر تو از سلطنت خود گذشته‌اى به آنها واگذار و آسوده باش و الّا وزير دربار نمىگذارد كار پيش برود . بعد از آن نايب السلطنه و صدر اعظم بعد از ظهر به طهران آمده عضد الملك و ساير وزرا هم حاضر مىشوند و براى اسكات مردم مذاكره مىنمايند و در بعضى فقرات انتخابنامه دست مىبرند . از آن طرف ساعت سه به غروب مانده ، علما و ساير مردم در اطاق نظام حضور به هم رسانيدند و اجتماع غريبى شد . قريب شش هفت هزار جمعيت بود . اول قرار بود علما در جاى مخصوصى بنشينند و صدر اعظم و نايب السلطنه در پيش آنها بيايند كه داخل مردم نباشند . كسبه مانع شدند و گفتند همه بايد يك جا باشيم . اگر حرفى داريم بگوييم . ناچار علما در ايوان نشستند . صدر اعظم و عضد الملك و بعضى از رجال به اطاق نظام آمده در ايوان نشستند . مشير ديوان انتخابنامه را قرائت كرد . مردم جزئى ايراد كردند ليكن [ ردّ شد ] « 1 » و مطبوع افتاد و قرار شد كه روز دوشنبه بيستم رجب مجلس بشود و انتخابنامه به صحهء شاه رسيده از نظر مردم بگذرد . به‌علاوه در دوشنبه وكلا انتخاب خواهند شد . بعد مردم اجتماعا گفتند بايد آن چند نفر تبعيد شوند و حضورا به اقبال الدوله وزير خالصه و نير الدوله حاكم طهران بد گفتند و رسوايى تمام بر دولت آوردند . مردم هرچه مىخواهند مىگويند و آزادند . نوكرباب جزء هم كمال همراهى را با مردم دارند و آنها را تحريك مىنمايند . صداى زنده باد ملت بلند شد . حوالى غروب هم نايب السلطنه به اطاق نظام آمده در ايوان ، نزد علما و رجال نشست . احترامات سابقه كه به رجال دولت مىگذاشتند مرتفع شده به يك اندازه مساواتى پيدا شده و هركس حق حرف دارد . در شب هيجدهم ، دستخط شاه براى علما آمده كه اتابيك آمده بود خداحافظى [ كند ] و مرخصى گيرد و تبعيد به خراسان شد و هم آن شب به سرخه‌حصار رفت و نقل مكان كرد كه به خراسان برود . هم در آن روز در مجلس ، آقا شيخ فضل اللّه حضورا به نير الدوله بد گفت كه اين خبيث مانع ارزانى گوشت و نان است و از آنها رشوه مىگيرد و مردم نيز همراهى كردند و در باطن مىخواستند نير الدوله را بكشند . اين بود كه

--> ( 1 ) . يعنى آن ايرادات مورد قبول قرار نگرفت .